|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
خداییش آقا نیست؟ قربونش بشم من |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت 7:41 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
اینجا معلوم نیست به کدومشون نگاه میکنه...باید مراقب پسرم باشم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
بازم خاله دخترش..اینا رو بعدا بهش نشون میدم ..وقتی که نخواست عروسم بشه |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت 7:39 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
اینم خاله دخترش..ستایش جونم... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
موهاشو خوشگل نشده؟ یه عالمه ژل مالیده بودم براش..البته همین یه دفه بودا.. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
بزرگ شده مگه نه؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 تیر1386ساعت 7:29 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 4:15 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
ممنونم از آقای تاجیک که این عکسهای زیبا رو از پسرم گرفت.. کلی دلم میخواست به همه نشونشون بدم ولی نمیدونستم این اجازه رو دارم یا نه..که ...آخ جون.. داشته باشید عکسامو دیگه... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
خداییش عسل نیست؟
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 5:16 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
آی حالی کرد جوجوم....با این ماشیناش.. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
منو کشتونده با این نگاه کردناش.. قربونش بشم من... از بالای تلکابین داره پایین رو نگاه میکنه...فکر کنم دنبال همون میگرده |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
من که نفهمیدم کنار این درخته کاری داشت یا نه؟ آقا قشنگ من |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 5:12 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 11:49 بعد از ظهر توسط مامان فاطیما
|
||